السيد أحمد الهاشمي ( مترجم وشارح : حسن عرفان )

98

جواهر البلاغة ( فارسى )

و ذلّلتم صعب الزّمان لاهله * فذلّ و قد كان الجماع له وكدا مناقب لو انّ الليالى توشّحت * بأذيالها لا بيضّ منهن ما أسودا و ابن حيّوس ستايشگرانه سروده است : اى پسران صالح ، به عدالت ، دشمنان را افكنديد و آن‌كه آهنگ احسان شما را كرده بود ، زنده ساختيد . سختى زمانه را براى اهلش رام كرديد پس آن دشوارى رام گشت با اين‌كه سركشى مقصودش بود . اينها فضيلتهايى است كه اگر شبها به پرتوش آراسته گردد سياهيهايش سفيد مىگردد . در اين اشعار ، هدف شاعر ، ستايش است . 11 - و قال ابو فراس : صبرت على اللأواء صبر ابن حرّة * كثير العدافيها قليل المساعد « 1 » منعت حمى قومى و سدت عشيرتى * و قلّدت اهلى غرّ هذى القلائد بر ناگوارى ، چونان پسر زن آزاده شكيبا بودم با اين‌كه در آن ناگوارى ، دشمن فراوان و ياور اندك بود . ناموس قومم را پاس داشتم ، بر عشيره‌ام سرورى كردم و گردنبندهاى درخشان بر اهلم آويختم . در اين سروده ، مقصود شاعر ، فخر و بر خود باليدن است . المبحث الثانى فى كيفيّة القاء المتكلّم الخبر للمخاطب حيث كان الغرض من الكلام الإفصاح و الإظهار ، يجب ان يكون المتكلم مع المخاطب كالطبيب مع المريض ، يشخص حالته و يعطيه ما يناسبها فحقّ الكلام : ان يكون به قدر الحاجة ، لا زائدا عنها ، لئلا يكون عبثا و لا ناقصا عنها ، لئلا يخل بالغرض و هو الاقصاح و البيان . بحث دوم دربارهء شيوهء القاء خبر به وسيلهء متكلم براى مخاطب است . هنگامى كه هدف سخن ، بيانگرى و روشن‌سازى است بايد برخورد متكلم با مخاطب ، چونان پزشك با بيمار باشد كه حال بيمار را مشخص مىكند و آنچه مناسب حال اوست به

--> ( 1 ) . ديوان ابو فراس ، ص 88 و 89 .